• صراط نامه
  • تماس با ما
  • آرشیو
  • پیوندها
  • اشتراک خبری
  • آب و هوا
  • اوقات شرعی
  • نسخه موبایل
به‌روز شده در: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۱۳:۳۴
  • صفحه نخست
  • ورزش
  • وبلاگ
کد خبر: ۴۷۴۶۳
تاریخ انتشار: ۲۷ آذر ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۱
تعداد نظرات: ۱ نظر
صفحه نخست » فرهنگي

وحدت حوزه و دانشگاه در انديشه امام(ره)

در اين مقاله به طور عمده به تحليل اول يعني وحدت آرماني و سياسي ـ اجتماعي بين دو قشر روحاني و دانشگاهي كه به نظر مي‏رسد به شدت مورد نظر حضرت امام (ره) بوده است مي‏پردازيم .
به گزارش صراط به نقل از فارس ، به طور كلي قطع نظر از بررسي سير تاريخي وحدت حوزه و دانشگاه با مرور به تحليلهاي ارائه شده در خصوص محدوده و قلمرو آن مي‏توان به پنج تحليل عمده نايل شد كه عبارتند از: 1 ـ وحدت آرماني ـ اخلاقي، سياسي ـ اجتماعي 2 ـ وحدت معرفت شناختي 3 ـ وحدت ساختاري 4 ـ وحدت ايدئولوژيك و 5 ـ وحدت مبتني بر تقسيم كار كه هر كدام از اين تحليلها داراي پيش‏فرضها و دلالتهاي خاص خود است .

در اين مقاله به طور عمده به تحليل اول يعني وحدت آرماني و سياسي ـ اجتماعي بين دو قشر روحاني و دانشگاهي كه به نظر مي‏رسد به شدت مورد نظر حضرت امام (ره) بوده است مي‏پردازيم . اما قبل از اينكه بحث از ديدگاه امام را آغاز كنيم ذكري اجمالي از ديگر ديدگاهها و موارد نقد آنها به ميان مي‏آوريم .

علاوه بر ديدگاه حضرت امام (ره) كه آن را تحت عنوان وحدت اخلاقي ـ آرماني، سياسي ـ اجتماعي طرح كرديم، ساير ديدگاهها را مي‏توان به حدت معرفتي، وحدت ايدئولوژيك، وحدت ساختاري و وحدت مبتني بر تقسيم كار دسته‏بندي كرد كه به اختصار به ارائه اين ديدگاهها و نقدهاي وارد بر آنها مي‏پردازيم: (2)

الف . وحدت معرفتي: اين ديدگاه با فرض جدايي كامل معرفتي دو نهاد حوزه و دانشگاه عامل اصلي تعارض را جدايي معرفتي و عامل اصلي وحدت را وحدت معرفتي مي‏داند . پيش‏فرضهاي معرفتي، روشهاي معرفتي و اخلاق و روحيه جداگانه معرفتي سه بعد اساسي اختلاف بين اين دو نهاد است . در بعد پيش‏فرضها، قداست‏بخشي به معرفت ديني و بي‏توجهي به معرفت بشري و بي‏اعتنايي به صامتيت متون ديني از سوي حوزه عامل اصلي اختلاف است . در بعد روشهاي معرفتي، وفاداري حوزه به روشهاي عقلي، قياسي و منطق قديم و پاي‏بندي دانشگاه به روشهاي تجربي، استقرايي و منطق جديد عامل عمده اختلاف در اين سطح است و در بعد روحيه معرفتي نيز حوزه متهم به جزم‏انديشي، نقدناپذيري، خودسانسوري، اسير خطوط قرمز خودساخته بودن و محدوديت در تحقيق است و دانشگاه معرف آزادمنشي، نقدپذيري، نظريه‏پردازي، كم‏رنگ بودن خطوط قرمز، مطلق‏ناانگاري و پذيرش حدود و نسبيت است .

بر اين ديدگاه شش نقد وارد است:

. 1 بين علوم و روش‏شناسي آنها مرز قاطعي وجود ندارد . بين علوم مختلف طبيعي، اخلاقي و ديني بده‏بستان وجود دارد . حتي روشهاي تجربي نيز ابتناء بر يكسري مفروضات غير تجربي و ماوراءالطبيعي دارند كه علي‏الاصول پرداختن به آنها از حيطه علوم تجربي و روشهاي تجربي خارج است .

. 2 اين ديدگاه به لحاظ تاريخي پاسخي براي وحدت علوم و علما در حوزه‏هاي مختلف تمدن در گذشته و از جمله در تمدن اسلامي ندارد .

. 3 تقدس‏گرايي و جزم‏انديشي برخي از دانشگاهيان متعصب و پاي‏بند به پارادايم پوزيتيويسم كلاسيك قابل مقايسه با قداست‏گرايي حوزه‏هاي علميه نيست . بعلاوه اگر قداست‏گرايي معرفت ديني توجيهي داشته باشد، جزم‏انديشيهاي تجربي برخي از دانشگاهيان چه توجيهي دارد؟

. 5 حتي در درون دانشگاه يا حوزه نيز الزام به وحدت روش معرفتي بي‏وجه است .

. 6 روحيه نقد و ابطال در حوزه بمراتب بيش از دانشگاههاي فعلي ماست، هرچند مطلوب نيست .

ب . وحدت ايدئولوژيك: سه تعبير در ذيل وحدت ايدئولوژيك طرح شده است:

. 1 علت عدم وحدت، دوگانگي بنيان علوم دانشگاهي و علوم حوزوي است . بنيان علوم دانشگاهي بر پايه الحاد و هوي و هوس است و بنيان علوم حوزوي بر پايه تفكر و ايدئولوژي اسلامي است .

. 2 عامل عدم وحدت، تأكيد دانشگاه و علوم دانشگاهي بر تسلط بر جهان و ازدياد قدرت مادي است و هدف نهاد حوزه دستيابي به حقيقت هستي است .

. 3 عامل عمده اختلاف، ديدگاهها و علائق ايدئولوژيكي گروهي است كه در پس مباني منتسب به علوم پنهان است . اين تعبير علت اصلي اختلاف را تلاش گروهي از جامعه براي استفاده از ابزار موجه علوم تجربي براي پوشاندن علايق‏ايدئولوژيكي فرد مي‏داند .

بر تعبير اول و سوم چهار نقد وارد است:

. 1 قلمرو دين اسلام قابل تسري به تمام علوم بشري نيست .

. 2 با اين تعبير، بويژه تعبير اول، بنيانهاي مستقل عقلي و فراديني فرو مي‏ريزد و انسانها قادر به درك و فهم مشترك از عالم نخواهند بود .

. 3 با اين تعبير، داد و ستد ميان فرهنگهاي مختلف بي‏اعتبار خواهد شد .

. 4 با فرض غلبه ايدئولوژي بر تمام يافته‏هاي علمي، خود اين عبارت نيز ايدئولوژيك تلقي شده و از بنيان زده مي‏شود .

بر تعبير دوم نيز دو نقد زير وارد است:

. 1 تمايز ماهوي علوم انساني فاقد اعتبار است .

. 2 اين تعبير پيوستگي علوم مختلف الهي، فلسفي، متافيزيك و تجربي را ناديده مي‏انگارد .

ج . وحدت ساختاري: بر پايه اين ديدگاه، هماهنگي سازماني بين دو نهاد حوزه و دانشگاه امري ضروري است . اگر طالب وحدت بين اين دو نهاد هستيم بايد از وحدت و ادغام سازماني استقبال كنيم . طرد نقاط ضعف هر دو نهاد تلفيق بر آينه نقاط مثبت هر دو نهاد، راه رسيدن به سازماني برجسته، فعال و فراگير است . اين ديدگاه با استناد به شواهد تاريخي كه مدارس علميه عهده‏دار علوم مختلف بوده‏اند، به دنبال ادغام فوق به منظور رفع دوگانگي نهادي علمي است .

بر اين ديدگاه به‏طور عمده سه نقد وارد است:

. 1 اين ديدگاه ابزارگرا و غافل از محتواگرايي در امر وحدت است .

. 2 با توجه به تقسيم كار علوم و معارف مختلف بشري، ادغام ساختاري نه مطلوب است و نه امكان‏پذير .

. 3 با توجه به واقعيت تاريخي اختلاف بين حوزه و دانشگاه، اين ادغام به نفع هر كدام تمام شود، به تشديد خصومت و اختلاف خواهد انجاميد .

د . وحدت مبتني بر تقسيم كار: اين ديدگاه به چند روايت عمده اشاره مي‏كند كه هر كدام مي‏تواند ضمن پرده‏برداري از ابهامات موجود گامي در جهت ريشه‏يابي اختلاف و حتي‏الامكان ارائه نوعي پيشنهاد براي رابطه و وحدت باشد .

. 1 با استفاده از مباحث فلسفه تعليم و تربيت، تعيين بايدها و نبايدها، هدفها و غايات آموزشي توسط حوزه به عنوان متوليان اصلي استنباطات ديني و فعاليت علمي و پژوهشي دانشگاه در ذيل اين غايات و جهات ديني، كه البته مستلزم گسترش قلمرو معرفتي حوزه و تحول متدلوژيك در شيوه استنباط متناسب با شرايط زماني و مكاني است . در خصوص برنامه‏ريزي اجتماعي نيز طرفداران اين نظريه معتقدند كه حوزه جهات كلي اجتماعي را استنباط كند و برنامه‏ريزان اجتماعي بر اساس اين اهداف برنامه‏ريزي كنند .

از سوي ديگر، در جاي خود در مباحث فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعي بحث مي‏شود كه علوم مختلف اعم از طبيعي و انساني ابتناء بر يكسري مفروضات ارزشي، ايدئولوژيك و هنجاري و انسان‏شناختي دارند كه خواه‏ناخواه اگر قرار باشد به دنبال علوم ديني باشيم حوزه مي‏تواند علاوه بر رسالت تبليغي و وظيفه‏شناسي خود كه بر فضاسازيهاي رواني و اجتماعي و جهت‏گيري ارزشي و ايدئولوژيك عالمان علوم طبيعي مؤثر خواهد بود، در شفاف كردن برخي از مباني غير تجربي علوم مختلف نيز نقش داشته باشد . با توجه به ابعاد هنجاري نظريه‏هاي اجتماعي اين وظيفه حوزه است كه ابعاد هنجاري ديني و متناسب با جامعه و تمدن اسلامي را در اختيار دانشگاهيان قرار دهد .

. 2 اخذ فرهنگ از حوزه و تفكر از دانشگاه و ابزار حركت با دولت . به عبارت ديگر، جهت‏گيري حركت با حوزه‏ها، تنظيم و كنترل اين حركت و انطباق آن با مقتضيات زماني با دانشگاه و ابزار حركت با دولت .

. 3 با فرض انحصار موضوع‏شناسي در موضوعات مستحدثه و تخصصي به دانشگاه و حكم‏شناسي به حوزه، موضوع‏شناسي با دانشگاه و استنباط احكام اين موضوعات با حوزه . چون موضوعات تخصصي كلي هستند و شناخت آنها احتياج به تخصص دارد، فقيه بايد براي شناخت اين‏گونه موضوعات به مشاوران موضوع‏شناسي و متخصص مراجعه كند و نظرات ايشان را در تعيين مشخصات موضوع و چگونگي اجرا و پياده كردن احكام آنها جويا گردد . براي مثال با توجه به دو اصل ديني وجوب حفظ مصلحت مسلمين و يا قانون لاضرر ولا ضرار، تشخيص اين‏كه در امور مختلف مصلحت چيست و چگونه بايد تأمين شود و يا اين‏كه چه چيزي مضر است و چگونه بايد از آن اجتناب كرد، در حيطه درك متخصصان است .

. 4 با فرض يكي نبودن مباني معرفتي علوم حوزوي و دانشگاهي، حوزه‏ها متولي اصلي علوم انساني باشند و دانشگاهها متولي اصلي علوم طبيعي . دانشگاهها به علوم دقيقه بپردازند و اهتمام به علوم انساني در انحصار حوزه‏ها باشد .

. 5 با اين فرض كه دايره تواناييهاي دين صرفا مسائل معنوي، اخلاقي و فردي است و ابعاد اجتماعي دين تنها از طريق دغدغه زندگي ديني افراد يك اجتماع تجلي مي‏يابد، حوزه‏ها عهده‏دار وظايف فردي و اخلاقي باشند و مسايل مربوط به برنامه‏ريزيهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي در انحصار دانشگاه‏ها و مباحث كارشناسي آنها باشد .

به نظر نگارنده از بين زيرتقسيمهاي وحدت مبتني بر تقسيم كار، روايت اول معقول‏تر، مطلوب‏تر و متناسب‏تر با تجربه بشري و تحولات معرفت‏شناسي و بده‏بستان بين علوم مختلف است .

فرض دوم، علاوه بر اين‏كه درك مبهمي از فرهنگ ارائه مي‏كند، عنصر تفكر را نيز از حوزه سلب مي‏كند، هرچند ويژگي مثبت آن اعطاي نقش الگوسازي و نظام‏سازي به دانشگاه است كه درخور تأمل است . به نظر مي‏رسد اگر به مفهوم نارساي فرهنگ و انحصار مقوله فكر به دانشگاه اعتنايي نكنيم، اين روايت شكل ديگري از همان روايت اول است كه در برنامه‏ريزي اجتماعي قائل به ارائه جهات اجتماعي از سوي حوزه و برنامه‏ريزي از سوي دانشگاهيان و كارشناسان دانشگاهي است، هرچند بسيار محدودتر از روايت اول است .

فرض سوم، يعني فرض موضوع‏شناسي، علاوه بر اين‏كه موضوع‏شناسي را از حوزه‏ها مي‏گيرد، حوزه را محدود به فقه و حكم‏شناسي مي‏كند كه اين هم جفايي است در حق حوزه و هم جفا در نقشي كه حوزه مي‏تواند در جهت‏دهي به علوم دانشگاهي داشته باشد .

فرض چهارم درست نقطه مقابل وحدت معرفتي است و منادي تعارض معرفتي است كه علاوه بر آن‏كه بده‏بستان معرفتي و تقسيم كار مثبت را نفي مي‏كند، بر جدايي نهادي دو نهاد حوزه و دانشگاه صحه مي‏گذارد كه به نوبه خود مي‏تواند تعارضهاي اجتماعي موجود را دامن بزند .

فرض پنجم در واقع مسيحي كردن اسلام به عنوان دين تمام‏عيار است كه نه با واقعيت تاريخي اسلام سازگار است و نه با برداشتهاي صحيح و اصولي از متون ديني .

* در مجموع مي‏توان بهترين شكل وحدت حوزه و دانشگاه را با عنايت به انديشه حضرت امام (ره) و ديدگاه پيشنهادي نگارنده در توجه به موارد پنجگانه زير جستجو كرد:

. 1 توجه دانشگاهيان به ريشه‏هاي وابستگي نهاد دانشگاه و خودباختگي تاريخي، وابستگي فكري و به دور از هويت و فرهنگ جامعه بودن اين نهاد (عنايت به بومي‏سازي و اسلامي شدن دانشگاه) و تلاش در جهت ارتقاي فايده‏مندي آن .

. 2 توجه حوزويان به ريشه‏هاي تحجر و گسترش قلمرو فكري ـ معرفتي خود متناسب با نياز انسان معاصر و در راستاي پيش‏فرضها و مباني ديني و ماوراءالطبيعي مورد نياز علوم دانشگاهي . به عبارت ديگر، تقسيم كار ساختاري با توجه به مباني معرفتي علوم از يكسو و جهت‏گيري اين علوم از سوي ديگر كه متضمن آشنايي هرچه بيشتر با مباني علوم طبيعي و انساني و حوزه‏هاي معرفتي فلسفه علم و فلسفه علوم اجتماعي است .

. 3 وحدت آرماني در عرصه فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي به عنوان دو قشر تعيين‏كننده و سرنوشت‏ساز فكري ـ فرهنگي در جامعه .

. 4 توجه به موانع تاريخي و سياسي ـ اجتماعي ايجاد وحدت بين روحانيان و دانشگاهيان با عنايت به نقشهاي مورد انتظار جامعه از حوزوي و دانشگاهي و پرهيز از يكسويه‏نگري در وحدت .

. 5 عنايت به معنويت و تهذيب نفس در دو نهاد حوزه و دانشگاه در كنار فعاليتهاي علمي و پژوهشي .

آنچه در اين نوشتار از اهميت بيشتري برخوردار است توجه به ديدگاه امام (ره) و بررسي آن است . دريافت ما از كلام امام (ره) اين است كه ايشان به قضيه وحدت حوزه و دانشگاه بيشتر به عنوان يك واقعيت تاريخي ـ اجتماعي مي‏نگريستند و عمدتا از اين زاويه به تحليل آن مي‏پرداختند؛ تحليلي كه مي‏توان عنوان جامعه‏شناسي تاريخي رابطه حوزه و دانشگاه بر آن نهاد . به طور قطع واقعيت فوق مورد نظر تحليلهاي مختلف نيز بوده است . بعضي از تحليلهاي فوق در ارائه راه‏حل از بررسي اين واقعيت به مثابه يك پديده اجتماعي فاصله گرفته و چاره درد را صرفا در مباحث نظري و فلسفي ديده‏اند كه در خور تأمل است .

مروري اجمالي بر انديشه حضرت امام (ره) اين امر را آشكار مي‏كند كه ايشان بيشتر با عطف توجه نسبت به مسائل سياسي ـ اجتماعي اقدام به ترغيب در جهت وحدت حوزه و دانشگاه كرده‏اند، اين امر روشن مي‏سازد كه تحليلهاي ديگر كه بيانگر زمينه‏هايي غير از زمينه‏هاي آرماني ـ اخلاقي ـ سياسي و اجتماعي است . الزاما وفادار و محدود به نظر حضرت امام (ره) نبوده است آنها با اين توجيه كه اگر براي محدوده وحدت مورد نظر ايشان، بنياني مستحكم به لحاظ نظري و معرفتي فراهم نشود، اين وحدت بسيار متزلزل و شكننده خواهد بود . اقدام به مطرح نمودن برخي ابعاد ديگر درباره وحدت كرده‏اند، توجه به اين بنيانها هر چند درجاي خود امري بجا و ضروري است، لكن بعضي از اين مباني معرفتي آن قدر آرماني و بعضا خيالي و دور از دسترس است كه اولا خروج از آن به سهولت امكان‏پذير نيست، بدين معنا كه به قدري ابعاد اين مباني نظري پيچيده و تو در توست كه پرداختن به آنها و حل معضلات و سؤالات مرتبط با آنها متضمن مباحث فلسفي يا شبه فلسفي پردامنه و زمان بر است ثانيا ورود في نفسه در اين مناقشات نقض غرض است . اگر اين گفته درست باشد كه حيطه مورد نظر، حداقل در انديشه امام (ره)، به طور عمده حيطه سياسي ـ اجتماعي بوده است بايد با اين مسأله به مثابه يك پديده اجتماعي كه منطق خاص خود را داراست، برخورد نماييم، و در حد ضرورت، مطلوبيت و امكان‏پذيري به مباني فلسفي و معرفتي آن بپردازيم، بايد توجه ما معطوف به ريشه‏هاي پيدايي اين اختلاف به عنوان يك واقعيت اجتماعي و توجه به ابعاد و مؤلفه‏هاي مختلف تاريخي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي آن باشد و در اين بين اگر بحثي معرفتي نيز صورت مي‏گيرد به طور عمده به آن از زاويه ابعاد فكري ـ فرهنگي نگريسته شود . اين به معناي انكار مبناي نظري، ارزشي و حتي ايدئولوژيك در بررسي پديده‏هاي اجتماعي نيست، بلكه مراد اين است كه بحث ما يك بحث اجتماعي است و پرداختن به مباني نظري و ارزشي بايد در حد شفاف كردن بيشتر موضوع باشد ثالثا انتقال از مباحث نظري صرف به مباحث اجتماعي و بالعكس، براحتي امكان‏پذير نبوده و مناقشه‏آميز است . اين انتقال منطق خاص خود را داراست . چه بسيار انديشمنداني كه ارتباطات مفهومي و حتي منطقي ذهن خود را به جامعه نسبت مي‏دهند و توجه به منطق پديده‏هاي اجتماعي كه از نوعي سياسيت، تغير، نسبيت و كثرت برخوردار است ندارند و بالعكس چه بسيار انديشمنداني كه سياسيت و تغير پديده‏هاي اجتماعي را به عالم ذهن و معرفت نسبت ميدهند . با اين مقدمه كه بيانگر ضرورت توجه به مقوله وحدت حوزه و دانشگاه از زاويه نگرش حضرت امام (ره) است به بررسي ديدگاه ايشان مي‏پردازيم .

تأمل در دغدغه خاطر امام (ره) نسبت به وحدت حوزه و دانشگاه روشنگر دل‏مشغولي و اهتمام بيشتر ايشان به وحدت سياسي و عاطفي و ارتباط و همبستگي بين روحاني و دانشگاهي و توجه و هشدار نسبت به توطئه‏هاي بيروني و دروني در جهت بر هم زدن اين وحدت بوده است . آنچه به طور خاص جلب نظر مي‏كند مسأله وحدت روحاني و دانشگاهي است تا وحدت حوزه و دانشگاه . اگر به طور غيرمستقيم نيز از دانشگاه و حوزه در مقوله وحدت بحث مي‏شود، منظور عمدتا وحدت دانشگاهي و روحاني است . امام (ره) در وصيت‏نامه الهي ـ سياسي خويش در بندهاي د)، و)، ط) و ك) ضمن اشاره به مسأله وحدت روحاني و دانشگاهي كه بيانگر حساسيت و اهميت موضوع نزد ايشان است به طور خاص بر محور همبستگي اخلاقي و سياسي تأكيد مي‏نمايند . از مباحث ديگر وصيت‏نامه نيز اين‏گونه استنباط مي‏شود كه جوهر اساسي اين وحدت، انگيزه الهي و مقصد حكومت اسلامي از سوي هر دو قشر است .

حضرت امام (ره) به ريشه‏يابي ايجاد عداوت و خصومت بين روحاني و دانشگاهي عنايتي خاص دارند و آن را پديده‏اي برنامه‏ريزي شده، از زمان رضاخان مي‏دانند . پديده‏اي كه وابستگي فرهنگي و فكري را در دستور كار خود قرار داده بود و با هدف دين زدايي و روحانيت ستيزي از يكسو و غرب‏گرايي و هويت‏گريزي از سوي ديگر، تلاش در جهت تعميق عقب‏ماندگي و وابستگي بيشتر كشور داشته است . تحقيقا هر جا امام (ره) از اصلاح فرهنگ ياد مي‏كنند منظورشان اصلاح فكر وابسته‏اي است كه از زمان رضاخان و با ترفندهاي گسترده تبليغاتي در قالب نهادهاي فكرساز از جمله دانشگاه اعمال گرديده و به موفقيتهايي نيز دست يافته است . به تعبير ايشان قسمت عمده قرار دادهاي خانه خراب كن، باز شدن پاي مستشاران خارجي، غارت ذخاير ايران و طلاي سياه كه در نيم قرن اخير به ايران و اسلام ضربه مهلك زده است، توسط دانشگاهها صورت گرفته است . (3) ايشان بر اين اساس نجات دانشگاه از انحراف را نجات كشور و ملت مي‏دانند . (4)

امام تلاشي وافر در جهت رسوب‏زدايي از افكار شرق‏زده و غرب‏زده روشنفكران و دانشگاهيان و القاء خودباوري و بازگشت به هويت شرقي و فرهنگ اسلامي به منظور ايجاد دانشگاهي مستقل و فايده‏مند داشته‏اند . قهرا يكي از دلايل عمده مخالفت حوزه با دانشگاه مي‏تواند ريشه در همين خودباختگي و اسلام ستيزي اوليه دانشگاه داشته باشد .

اين وابستگي فكري، وابستگي عقلي و وابستگي مغزي به خارج منشأ اكثر بدبختيهاي ملتها و ملت ماست . (5)

ما تا خودمان را پيدا نكنيم، تا شرق خودش را پيدا نكند، تا اين گمشده پيدا نشود، نمي‏توانيم سر پاي خودمان بايستيم . بايد از مغزهاي ما اسم غرب زدوده شود . (6)

امام (ره) در خصوص فايده‏مندي و خودي بودن دانشگاه معتقدند:

اگر ما تريبتي اصولي در دانشگاهها داشتيم، هرگز طبقه روشنفكر دانشگاهي‏اي نداشتيم كه در بحراني‏ترين اوضاع ايران در نزاع و چند دستگي با خودشان باشند و از مردم بريده باشند و از آنچه كه بر مردم مي‏گذرد، چنان آسان گذرند كه گويي در ايران نيستند . (7)

تمام عقب‏ماندگي‏هاي ما به خاطر عدم شناخت صحيح اكثر روشنفكران دانشگاهي از جامعه اسلامي ايراني بود و متأسفانه هم اكنون هم هست ... بدآموزيهاي دانشگاهي زمان شاه، روشنفكر دانشگاهي را طوري بار آورد كه اصولا ارزشي براي خلق مستضعف قائل نبوده و متأسفانه هم اكنون هم نيست . (8)

روشنفكران متعهد و مسئول، بياييد تفرقه و تشتت را كنار بگذاريد و به مردم فكر كنيد و براي نجات اين قهرمانان شهيد داده، خود را از شر "ايسم" و "ايست" شرق و غرب نجات دهيد . روي‏پاي خود بايستيد واز تكيه به اجانب بپرهيزيد . (9)

از انديشه امام اين گونه مستفاد مي‏شود كه يكي از موانع عمده تحقق وابستگي فكري، قشر مستقل روحاني بوده است كه مي‏بايست با عزلت و انزوا كشاندن آن و گرايش به استادان شرق زده و غرب‏زده و ايجاد فضاي رواني و تبليغاتي گسترده، مانع فوق كنار زده شود . در انديشه امام كنار زدن اين مانع تنها كنار زدن يك مانع عمده اجتماعي تلقي نمي‏شود، بلكه كنار زدن دين و ديانت از دانشگاه و مآلا عرصه سياسي ـ اجتماعي محسوب مي‏شود .

از نقشه‏هاي شيطاني قدرتهاي بزرگ استعمار و استثمارگر كه سالهاي طولاني در دست اجراست و در كشور ايران از زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمدرضا باروشهاي مختلف دنباله‏گيري شد به انزوا كشاندن روحانيت است . (10)

ايشان در ادامه به ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيان اشاره نموده و اضافه مي‏كنند كه سعي بر اين بوده است تا كساني كه در آتيه، حكومت را به دست مي‏گيرند از كودكي تا جواني به گونه‏اي تربيت كنند كه از اديان به طور مطلق و اسلام به طور خاص و از وابستگان به اديان به ويژه روحانيان و مبلغان متنفر باشند و ايشان را عمال انگليس در آن زمان و طرفدار سرمايه‏دار و زمين خوار و ارتجاع و مخالف تمدن و تعالي در بعد از آن معرفي كنند . از طرف ديگر با تبليغات سوء، روحانيان و مبلغان و متدينان را از دانشگاه و دانشگاهيان ترسانده و همه را به بي‏ديني و بي‏بند و باري و مخالفت با مظاهر اسلام و اديان متهم مي‏نمودند . (11)

امام به نكته بسيار ظريف و دقيقي اشاره مي‏كنند كه بنده جايي نديده‏ام به اين هشدار امام توجه شده باشد . ايشان اظهار مي‏دارند كه حاصل اين عداوتها آن بود كه دولتمردان، مخالف اديان و اسلام و روحانيان و متدينان باشند و توده‏هاي مردم كه علاقه به دين و روحاني دارند، مخالف دولت و حكومت باشند . در نتيجه اختلاف عميق بين دولت و ملت و دانشگاهي و روحاني راه را براي چپاولگران ذخاير كشور هموار نمود . (12)

امام (ره) با اين تعبير، دانشگاهي را سمبل و نماد دولت و روحاني را سمبل و نماد مردم مي‏دانند و اين نكته‏اي است كه اولا روشنفكران بايد به آن توجه داشته باشند و ثانيا بيانگر رسالت و تعهدي است كه روحانيان همواره بايد نسبت به آن هشيار باشند . پيوند مردم با روحانيت حاكي از عمق بينش امام نسبت به هويت ديني جامعه است كه در اصلاحات اجتماعي بايد به آن توجه نمود . از سوي ديگر، نيم نگاهي به نهضتهاي مردمي موفق و نسبتا موفق در يكصد سال اخير حكايت از گونه‏اي پيوند با روحانيان دارد، از جنبش تنباكو تا مشروطه، نهضت ملي شدن نفت تا قيام 15 خرداد و بالاخره انقلاب اسلامي، تماما بيانگر پيوند مردم با دين و روحاني است . با توجه به جامعه مذهبي ايران، تنها نهضتهايي موفق و پايدار بوده‏اند كه به گونه‏اي پيوند خود با فرهنگ عامه به ويژه ارزشها و شيوه‏هاي رفتاري اسلامي را حفظ كرده باشند . امام با اشاره فوق به گونه‏اي وحدت روحاني و دانشگاهي را وحدت ملت و دولت و اختلاف اين دو را تهديدي براي نظام و استقلال آن به حساب مي‏آوردند . اين برداشت، ضمن آنكه پرده از يك واقعيت عميق تارخي بر مي‏دارد، هشداري است به روحانيان . اين گونه نيست كه پيوند ملت با روحانيت و يك انگاري اين دو همواره و تحت هر شرايطي پايدار باشد . امام در كنار هشدار به دانشگاهيان در توجه به توطئه‏هاي مختلف در ايجاد خصومت و عداوت با روحانيان، وظايفي براي روحانيت برمي‏شمرند كه با رعايت اين وظايف است كه مي‏توان پيوند فوق را مستمر و پايدار دانست .

* نگارنده از مجموع فرمايشات امام در مورد انتظار از روحانيت به هفده مورد برخورد نموده‏ام كه توجه به آنها مي‏تواند ضامن بقاء حيثيت روحانيت و استمرار پيوند فوق باشد . اين وظايف بدون توجه به تقدم و تأخر آنها عبارتند از:

. 1 حضور در صحنه، بدون فراموشي شأن روحاني بودن

. 2 استقلال و عدم وابستگي به دولت

. 3 تهذيب نفس

. 4 تحمل دانشگاهيان و كارشناسان

. 5 ارشاد و هدايت دولت

. 6 آگاهي بخشي به مسلمانان نسبت به وظايف خطير سياسي خود

. 7 اصلاح حال ملت و جلوگيري از ظلم، غارتگري و دزدي

. 8 پرهيز از دنياطلبي، هر چند در امور مباح . حفظ زي طلبگي باشاخص سطح زندگي پايين‏تر از سطح معمولي مردم

. 9 حفظ شأن، منزلت و آبروي خود در بين مردم .

. 10 تداوم بخشي به انقلاب اسلامي، استمرار نظام اجتماعي اسلام و حفظ قوانين اسلامي و قانون اساسي

. 11 مقابله با دو فرهنگ منحط شرق و غرب

. 12 پرهيز از سخنان تفرقه‏آميز

. 13 اخراج عناصر غيراخلاقي از حوزه

. 14 افشاي آخوندهاي درباري

. 15 پرهيز از گروه‏گرايي

. 16 رعايت عدالت اسلامي در رفتار خود

. 17 اجتناب از تقدس مآبي و تحجر

به نظر نگارنده و با فرض سست شدن پيوند بين ملت و روحانيت كه فرض دور از واقعيتي نيست، ريشه اين سستي را پس از انقلاب نبايد صرفا در توطئه‏هاي بيروني جستجو كرد . بخش عمده از ضعف پيوند فوق به رفتار روحانيت پس از انقلاب، به ويژه فراموشي زي‏طلبگي برمي‏گردد . سستي اين پيوند نيز به معناي بي‏پشتوانگي دولت و تجديد وابستگي كشور خواهد بود . اما به طور خاص صفتي كه به پيوند روحاني و دانشگاهي لطمه‏اي جدي وارد مي‏سازد و امام به آن توجه خاص دارند، تقدس مآبي و تحجر برخي از روحانيان است . شايد عبارت زير به حد كافي بيانگر انزجار امام از قشر متحجر و مقدس مآب باشد:

شما بايد نشان دهيد كه جمود حوزه‏هاي علميه آن زمان كه هر حركتي را متهم به حركت ماركسيستي و يا حركت انگليسي مي‏كردند، تني چند از عالمان دين باور، دست در دست مردم كوچه و بازار، مردم فقير و زجر كشيده گذاشتند و خود را به آتش و خون زدند و از آن پيروز بيرون آمدند . شما به روشني ترسيم كنيد كه در سال 41 سال شروع انقلاب اسلامي و مبارزه روحانيت اصيل در مرگ آباد تحجر و مقدس مآبي چه ظلمها بر عده‏اي روحاني پاكباخته رفت، چه ناله‏هاي دردمندانه كردند، چه خون دلها خوردند، متهم به جاسوسي و بي‏ديني شدند ولي با توكل بر خداي بزرگ كمر همت را بستند و از تهمت و ناسزا نهراسيدند و خود را به طوفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ايمان و كفر، علم و خرافه، روشن‏فكري و تحجر، سرافراز ولي غرقه به خون ياران و رفيقان خويش پيروز شدند . (13)

از آفات تحجر، ابزار پرستي، مقابله با تغيير و نوآوري و تقدس بخشي به فهم خود قطع نظر از مفروضات مبنايي اين فهم و قطع نظر از متدولوژي اين فهم است كه مي‏تواند مانعي براي نوآوريهاي اصولي و متدولوژيك در فهم عميق‏تر و متناسب با سوالها و نيازهاي انسان امروزي در حيطه وظايف حوزه از يكسو و مقابله نامعقول با ابزارهاي نوين به دليل ابزار پرستي از سوي ديگر باشد كه هر دو به وحدت روحاني و دانشگاهي به عنوان قشري كه با معرفت تجربي و علوم روز و تحولات نوين تكنولوژيك سرو كار دارد آسيبي جدي وارد سازد . فراموش نكنيم كه حضرت امام (ره) با دخالت عنصر زمان و مكان در موضوع، فقه سنتي صاحب جواهري مورد قبول خود را كمال بخشيد و تحولي نو در برداشتهاي فقهي ايجاد كرد .

بهرحال، همان گونه كه اشاره شد به صراحت پيوند دوستي و تفاهم بين دانشگاهيان و روحانيان را مورد تأكيد قرار داده و در اين خصوص به نقش حساس روحانيان در توجه به سياست‏بازان نفوذي در ايجاد تفرقه اشاره مي‏كنند:

توصيه اينجانب آن است كه نسل حاضر و آينده غفلت نكنند و دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هر چه بيشتر با روحانيان و طلاب علوم انساني پيوند دوستي و تفاهم را محكم‏تر و استوارتر سازند و از نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنكه فرد يا افرادي را ديدند كه با گفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بين آنان افكند، او را ارشاد و نصيحت نمايند و اگر تأثير نكرد از او روگردان شوند و او را به انزوا كشانند و نگذارند توطئه ريشه دواند كه سرچشمه را به آساني مي‏توان گرفت و مخصوصا اگر در اساتيد كسي پيدا شود كه مي‏خواهد انحراف ايجاد كند و او را ارشاد و اگر نشد از خود و كلاس خود طرد كنند و اين توصيه بيشتر متوجه روحانيون و محصلين علوم ديني است و توطئه‏ها در دانشگاهها از عمق ويژه‏اي برخودار است و هر دو قشر محترم كه مغز متفكر جامعه هستند بايد متوجه توطئه‏ها باشند . (14)

توجه به پيوند و همسويي روحانيان و روشنفكران دانشگاهي و تأثير آن در پيروزيهاي اجتماعي مورد تأييد و نظر برخي از روشنفكران متعهد بنام از جمله مرحوم جلال آل احمد نيز بوده است . به تعبير آل احمد، هر جا روحانيت و روشنفكران زمان با هم و دوش به دوش هم يا در پي هم مي‏روند در مبازره اجتماعي بردي هست و پيشرفتي و قدمي به سوي تكامل و تحول و هر جا كه اين دو از در معارضه با هم درآمده‏اند و پشت به هم كرده‏اند يا به تنهايي در مبارزه شركت كرده‏اند از نظر اجتماعي باخت هست و قدمي به سوي قهقرا . (15)

يكي ديگر از تأكيدات امام توجه به برنامه‏هاي اخلاقي و تهذيب نفس در حوزه و دانشگاه است . شما از دانشگاه مؤمن بيرون بدهيد و ما از مدرسه‏ها مؤمن بيرون بدهيم . (16) توجه به معنويت و تهذيب نفس تنها اختصاص به حوزه و متوليان رسمي دين ندارد و امري است كه همگان بايد متوجه آن باشند .

بنابراين آنچه در كل از نگرانيها و فرمايشات امام استنباط ميشود اين است كه ايشان به پيوند و رابطه روحاني و دانشگاهي به مثابه يك واقعيت اجتماعي و تاريخي مي‏نگرند كه شناخت و ريشه يابي آن منطق خاص خود را داراست . توجه به نحوه پيدايش دانشگاه در كشور و سياستهاي شبه مدرنيستي و اباحيگري رضاخان و تقويت آن به قيمت تضعيف حوزه و روحانيان و مبارزه بي‏امان براي تغيير لباس علماء و پايان بخشيدن به معافيت طلاب از خدمت نظام وظيفه وگرفتن فرصتهاي شغلي آموزشي و قضايي از آنان و ايجاد زمينه براي توسعه غربزدگي و بي‏ديني و تهاجم ايسم‏هاي مختلف نمي‏تواند در اختلاف بين روحاني و دانشگاهي بي‏اثر باشد .

علاوه بر فلسفه وجودي دانشگاه و غرب باوري و دين ستيزي آن، يكي ديگر از عوامل تارخي اختلاف به تز اسلام منهاي روحانيت برخي از روشنفكران دانشگاهي برمي‏گردد كه در ريشه‏يابي تاريخي ـ فرهنگي نبايد از آن غافل بود . (17)

اهتمام امام عمدتا معطوف به پيوند سياسي و عاطفي بين اين دو به عنوان دوقشر سرنوشت‏ساز و تعيين كننده جامعه و توجه به توطئه‏ها در برهم زدن اين وحدت است و اگر قرار باشد پاي مباني نظري و معرفتي در جهت استحكام اين پيوند به ميان آيد بايد به طور عمده ناظر به اين پيوند و تقويت كننده آن باشد . نبايد آن قدر در مباحث معرفتي غرق شد كه اصل بحث به فراموشي سپرده شود . اين نكته به معناي ساده انگاري بيش از حد و ناديده انگاشتن مباني معرفتي اين وحدت و چشم فرو بستن بر شبهات فكري مطرح شده از سوي روشنفكران نيست، بلكه ضمن توجه به اين مباني و شبهات بايد بابي مستقل براي موانع سياسي، اجتماعي باز كرد، موانعي كه بيش از آنچه ناشي از اختلاف در مباني معرفتي باشد ناشي از تبليغات و توطئه‏هاي سياسي ـ اجتماعي است . بسياري از سوالات و شبهات بيش از آنكه ناشي از تفاوت واقعي و غيرقابل حل باشد، ناشي از جوسازيهاي رواني و سوء تفاهمهاي عمدي در جهت ايجاد اختلاف سياسي و اجتماعي است .

بهر حال، همان گونه كه اشاره شد عمده توجه امام در مورد وحدت روحاني و دانشگاهي، ارتباط و همبستگي و هم جهتي اين دو قشر در جهت ايجاد ايراني آزاد و مستقل و از بين رفتن جو بدبيني بوجود آمده توسط رژيم پهلوي و سلطه‏جويان است . از بين رفتن اين بدبيني و جلوگيري از دامن زدن به اختلاف، وظيفه‏اي است به يكسان بر دوش هر دو، هر دو بايد بر ايجاد وحدت و همبستگي اهتمام ورزند و از بروز تنش‏ها و اختلافات جلوگيري كنند . دانشگاهي نبايد روحاني را متهم به سنت‏پرستي و مخالفت با مظاهر تمدن و ترقي كند . روحاني نيز نبايد با استفاده از فرهنگ عامه، حربه بي‏ديني و تكفير را به كار گيرد . البته بايد اذعان نمود كه اتهام مخالفت با تمدن به روحانيت بيش از آنكه بر آمده از يك امر واقعي باشد، بر آمده از يك سوء تفاهم و متأثر شدن از فضاهاي رواني و تبليغاتي است . حامدالگار در بحث اصلاحات جديد در دوره قاجار مي‏نويسد: مهم اين است كه در ميان علما از هيچكس نام نبرده‏اند كه با نظام جديد مخالفتي كرده يا عليه آن به وعظ پرداخته باشد . (18) مرحوم حائري نيز مي‏نويسد: تا آنجا كه ما آگاهيم، رهبران مذهبي، نامه، رساله يا اعلاميه‏اي بر ضد برنامه‏هاي نوگرايي فتحعلي شاه و عباس ميرزا در نخستين دهه‏هاي سده 19 از خود به جاي نگذاردند و حتي در شرايط و ويژگيهاي آن روزگار در هماهنگي و همنوايي با آن بوده‏اند . (19)

اما به‏هرحال وحدت آرماني و سياسي ـ اجتماعي فوق نمي‏تواند بي ارتباط با گونه‏اي رابطه در سطوح ديگر معرفتي و ساختاري باشد امري كه مورد توجه برخي از انديشمندان علاقه‏مند به اين حوزه بوده و تحليلهاي مختلفي نيز در اين خصوص ارائه نموده‏اند . در كنار برخوردهاي كلي، ساده انگارانه و سطحي چندين تحليل عمده در خصوص وحدت يا رابطه بين حوزه و دانشگاه ارائه شده است كه هم ناظر به مفهوم وحدت، ابعاد مرتبط با آن و چالشهاي مربوط و هم ناظر به موانع تحقق اين وحدت است .

در كل همان گونه كه اشاره شد بر تحليل و رويكرد حضرت امام (ره) كه مي‏توان آن را با عنوان وحدت آرماني ـ اخلاقي و سياسي ـ اجتماعي طرح كرد، تحليلهاي ديگر را مي‏توان به چهار دسته عمده: . 1 وحدت معرفتي؛ . 2 وحدت ساختاري؛ . 3 وحدت ايدئولوژيك؛ . 4 وحدت مبتني بر تقسيم كار؛ تقسيم نمود .

پي‏نوشت:

2) براي آشنايي با بحث تفصيلي اين ديدگاهها به منابع زير رجوع كنيد:

1) افروغ، عماد . امام (ره) و وحدت حوزه و دانشگاه . مجموعه مقالات مباحث نظري وحدت حوزه و دانشگاه . گردهمايي وحدت حوزه و دانشگاه . 28 آذرماه 74، صص‏23 ـ 21 (وحدت مبتني بر تقسيم كار)

2) افروغ، عماد . "سؤالها و چالشهاي اساسي وحدت حوزه و دانشگاه" . مجموعه مقالات سمينار دانشگاه، جامعه و فرهنگ اسلامي، آذرماه 1378، صص‏59 ـ 38

3) باقري، خسرو . "معنا و بي‏معنايي در علم ديني" . حوزه و دانشگاه، سال پنجم، شماره 16 و 17، پاييز و زمستان 77، ص‏ . 23

4) درخشان، مسعود . "نقش حوزه و دانشگاه در تدوين مكتب اقتصاد اسلامي" . مجموعه مقالات اولين مجمع بررسيهاي اقتصاد اسلامي . مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1369، صص‏58 ـ 157 (تعبير دوم از وحدت مبتني بر تقسيم كار)

5) زاهد زاهداني، سعيد . تاريخ تفكر اجتماعي در اسلام . شيراز، دانشكده ادبيات و علوم انساني، دانشگاه شيراز، بخش علوم اجتماعي، بهار 1367، صص‏55 ـ 53 (تعبير سوم (موضوع‏شناسي) از وحدت مبتني بر تقسيم كار)

6) دفتر مجامع فرهنگستان علوم اسلامي . فقه سنتي و نظام‏سازي، ص‏303 (تعبير اول از وحدت ايدئولوژيك)

7) سروش، عبدالكريم . سخنراني در دانشگاه اصفهان، 1371 و فصل اول كتاب فربه‏تر از ايدئولوژي (وحدت معرفتي)

8) كچوييان، حسين . "وحدت حوزه و دانشگاه" . حوزه و دانشگاه . سال اول، شماره دوم، بهار 74، ص‏61 (تعبير سوم از وحدت ايدئولوژيك)

9) نبوي، عباس . "حوزه و دانشگاه به سوي وحدت راهبردي" . دانشگاه اسلامي، شماره هفتم، زمستان 77، صص‏9 ـ 8 (ايشان وحدت راهبردي را پيشنهاد مي‏كنند كه به نظر نگارنده به ديدگاه سياسي ـ اجتماعي و اخلاقي ـ آرماني نزديك است . در ضمن برخي از نقدهاي وارد بر تعبير اول وحدت ايدئولوژيك و وحدت ساختاري (نقد اول) مربوط به ايشان است)

3) امام خميني، صحيفه انقلاب، وصيت‏نامه الهي سياسي امام، چاپ چهارم، 1368، ص . 23

4) همان، ص . 17

5) صحيفه نور، ج 6، ص . 573

6) همان، ص . 142

7) صحيفه نور، ج 7، ص . 140

8) همان، ص . 141

9) همان، ص . 141

10) وصيت‏نامه امام، ص . 14

11) همان، ص . 14

12) همان، ص . 14

13) صحيفه نور، چاپ قديم، ج 21، ص . 74

14) وصيت‏نامه امام، ص . 14

15) جلال آل احمد، در خدمت و خيانت روشنفكران، جلد 2، تهران: انتشارات راست خوارزمي، 1357، ص . 52

16) صحيفه نورد، ج 11، چاپ قديم، ص . 98

17) هادي وكيلي . "تأملي در موانع نظري و تارخي تقريب حوزه و دانشگاه، دانشگاه اسلامي، سال دوم، شماره هفتم، زمستان 77، ص . 22

18) حامدالگار نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت . ترجمه ابوالقاسم حري . تهران: انتشارات توس . 1359، ص‏ 109

19) عبدالهادي حائري . نخستين روياروييهاي انديشه‏گران ايراني با دو رويه تمدن بورژوازي غرب . تهران: انتشارات اميركبير ، 1373 ص . 367

 

Bookmark and Share
X Share
Google Reader Stumble Upon Delicious Cloob
Facebook Twitter Digg
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
انتشار یافته: ۱
لبيك گوي فرمان امام خامنه اي
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۱۶ - ۱۳۹۰/۱۲/۰۲
0
0
پاسخ
كاش يكي اين حرفا رو گوش مي كرد. نظر امام خميني (ره) و امام خامنه اي هميشه همين بوده است. ولي متاسفانه حوزه اي هاي ما دانشگاهي ها رو آدم حساب نمي كنن و دانشگاهي ها هم همينطور. خدا هممون رو هدايت كنه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
فشنگ جنگی شریعتمداری ‌+عكس
علمای بحرین: بحرین فروشی نیست
حبس از۱۰روز تا۲ماه برای زنان بدحجاب
عکس/ نمایندگان دوره ششم مجلس
وقتی لاریجانی از باهنر تشکر کرد
عکس/نگاه توکلی به پسرک گل فروش
اعتراض‌ضدانقلاب‌به‌سخنا‌شیرین‌عبادی
درمراسم‌تحلیف‌اولاندچه‌گذشت+تصاویر
حکم سیلی به نماینده شیراز صادر شد
عکس/عامل کودتای 28 مرداد
نرخ های عجیب اجاره و فروش مسکن
جوخه‌های ترور وهابيت به کجا وصلند؟
محاکمه سیف الاسلام در طرابلس
عکس/برخورد با بدحجابي ‌در پايتخت
جنگ روانی رسانه‌های غربی علیه ایران
پربازدید ها
خواننده هتاک به هلاکت می رسد
حقیقت به زبان تصویر (18+)
عکس/ عروسی مردان هم جنسگرا
زنان ایرانی کجا معتاد می شوند؟
پخش‌‌تصاویرنامتعارف‌‌توسط همسرخاتمي
فروش فحشا در میدان انقلاب
تعجب وهابی ها از دختران بن‌لادن +عکس
عکس/زنان پلیس در کشورهای مختلف
معضل دختران مست +سند
عکس / دفن اموات در بهشت زهرا
عکس/منظور ‌احمدی‌نژاد چیست؟
پسرخاله لاریجانی از مرکز پژوهش ها می رود
حمایت رسانه های اصلاح طلب از خواننده مرتد!
واكنش‌پدر شهید‌روشن به اقدام‌هاشمي
انتقاد احمدی نژاد از وزارت اطلاعات!
پربحث ترین عناوین
حمایت رسانه های اصلاح طلب از خواننده مرتد!  (۹۸ نظر)
اوقاف تهران مجلس اهل بیت(ع) را تعطیل کرد!  (۹۲ نظر)
عملکرد 4 ساله ساکت مجلس هشتم!  (۷۴ نظر)
جایزه یک‌خواننده‌ برای‌قاتل ‌نجفی+عکس  (۵۲ نظر)
عکس/فرق‌امروزاحمدی نژادبا5سال‌قبل  (۴۲ نظر)
عکس/ فرزندان بشار اسد  (۳۹ نظر)
رمزگشایی از زندگی سیدمحمد خاتمی  (۳۳ نظر)
دفاع‌عجیب ‌شهرام‌همایون ‌از‌نجفی  (۲۸ نظر)
خوانندگی شاهین نجفی علیه حسین شریعتمداری  (۲۲ نظر)
عكس/اعدام عامل ترورشهيدعليمحمدي  (۲۱ نظر)
تعبیر تند خسرومعتضد درباره‌ خاله‌شادونه  (۲۱ نظر)
عکس/ 5 اسرائیلی و یک زن فلسطینی  (۱۹ نظر)
پخش فیلمی اسرائیلی در دانشگاه مفید قم + بیانیه دانشجویان ارزشی  (۱۳ نظر)
عکس/ دست دادن وزیر سعودی با زنان !  (۱۱ نظر)
پدر خوانده ناپلی  (۱۱ نظر)
  • صفحه نخست
  • |
  • تماس با ما
  • |
  • آرشیو
  • |
  • جستجو
  • |
  • پیوندها
  • |
  • RSS
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صراط نیوز است و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.
طراحی و تولید: "ایران سامانه"
صراط را صفحه خانگی خود کنید